سفارش تبلیغ
صبا
آموزش دانشجویان




کسی که در حال جستجوی دانش مرگش در رسد، در حالی خدا را ملاقات می کند که میان او و پیامبران جز درجه پیامبری فاصله ای نباشد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
کل بازدیدها:64119 .:. بازدید امروز:6 .:. بازدید دیروز:9

درباره خودم
آموزش دانشجویان
آموزش دانشجویان
مطالب با دید آموزشی است و نکاتی درخصوص قرآن و ائمه اهل بیت(ع) در این وبلاگ درج می‏شود.
 

لینک به لوگوی وبلاگ
آموزش دانشجویان
 

لوگوی دوستان
 

لینک دوستان
 

جستجو در متن وبلاگ

جستجو:
 

آرشیو
 

نغمه‌ها
 

با ما بگویید...ا
 

راضی هستید؟
 

وضعیت وبلاگ در یاهو
 

دیکشنری آنلاین
 
   جلوگیری از تفرقه
  • یکشنبه 88/10/13 ساعت 4:25 عصر

    وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (آل‌عمران/103)

    شهامت گذشتن از گردوها

      حکایت می‌کنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد،  سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت:

    "این سبد گردو را هدیه می‌دهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه می‌رسد."

    مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکی‌یکی از داخل سبد گردو برداشتند.

    پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر بعدی داد. به این ترتیب هر کسی یک گردو برمی‌داشت و پی کار خود می‌رفت. مردی که خیلی احساس زرنگی می‌کرد با خود گفت:

    "نوبت من که رسید دو تا گردو  برمی‌دارم و فرار می‌کنم. در نتیجه به این پسر باهوش چیزی نمی‌رسد." او چنین کرد و دو گردو برداشت و در لابه‌لای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند، پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر  دوش خود گذاشت و گفت:

    "من از همان اول گردو نمی‌خواستم این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد." این را گفت و با خوشحالی راهی منزل خود شد.

     

    خیلی‌ها دلشان به گردوبازی خوش است و از این غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسیار بیشتری دارد سبدی است که   این گردوها در آن جمع شده‌اند. خیلی‌ها قدر خانواده و همسر و فرزند خود را نمی‌دانند و دایم با آنها کلنجار می‌روند و از  این نکته طلایی غافلند که این سبدی که این افراد را گرد هم و به اسم خانواده جمع کرده، ارزشی به مراتب بیشتر از لجاجتها و جدلهای افراد خانواده دارد.

    خیلی‌ها وقتی در شرکت یا موسسه‌ای کار  می‌کنند سعی دارند تک‌خوری کنند و در حق بقیه نفرات مجموعه ظلم روا دارند و فقط سهم بیشتری به دست آورند. آنها از این نکته ظریف غافلند که تیمی که در قالب شرکت، آنها را گرد هم جمع کرده مانند سبدی است که گردوها را در خود نگه می‌دارد و حفظ این سبد و تیم به مراتب بیشتر از چند گردوی اضافه است.

    بسیاری اوقات در زندگی گردوها آنقدر انسان را به خود سرگرم می‌کنند که فرد اصلا متوجه نمی‌شود به خاطر لجاجت و یا یکدندگی و کله‌شقی و تعصب و خودخواهی فردی و گروهی در حال از دست دادن سبد نگهدارنده گردوهاست و وقتی سبد از هم می‌پاشد و گردوها روی زمین ولو می‌شوند و هر کدام به سویی می‌روند، تازه می‌فهمند که نقش سبد در این میان چقدر تعیین‌کننده بوده است.

    بیایید در هر جمعی که هستیم سبد و تور نگهدارنده اصلی را ببینیم و آن را قدر نهیم و نگذاریم تار و پود سبد ضعیف شود. چرا که وقتی این تور نگهدارنده از هم بپاشد دیگر هیچ چیزی در جای خود بند نخواهد شد و به هیچ‌کس سهم شایسته و درخورش نخواهد رسید.


      دل ما را با نظری شاد کنید ( )

       یا ارحم الراحمین
  • یکشنبه 88/8/3 ساعت 12:0 عصر

    قرآن، من شرمنده توأم! آن هنگام که در کوچه‌مان صدایت بلند می‌شود و همگان از هم می‌پرسند: "چه کسی مرده است؟"

    چه غفلت بزرگی که می‌پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است!

     

    خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو؛  

    آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ، ‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.

     


      دل ما را با نظری شاد کنید ( )

       معلم قرآن
  • یکشنبه 88/5/4 ساعت 12:48 عصر

    «جایگاه معلم قرآن»

     

    عبدالرحمن سُلـّمی در مدینه معلم قرآن بود و به کودکان قرآن می‌آموخت. امام حسین(علیه السلام) یکی از فرزندان خویش را پیش او فرستاد تا قرآن بیاموزد. معلم، قرائت سوره حمد را به کودک آموخت. هنگامی که کودک به نزد سید الشهدا(علیه‌السلام) آمد و سوره حمد را که آموخته بود، برای پدر قرائت نمود، امام(علیه السلام) معلم را احضار کرد و دستور داد تا در حضور جمعیت، هزار دینار (سکه طلا) و هزار حُـلـّه (پارچه گرانبها) به عنوان جایزه به او دادند، اما امام حسین(علیه‌السلام) به این دو جایزه کلان اکتفا نکرد و آنگونه که نقل گردیده است، دستور داد تا دهان معلم را پر از درّ و جواهر کردند.

    بدین‌سان سید الشهدا(علیه السلام) خواست تا به مردم بیاموزد این دهان و زبانی که تعلیم قرآن نموده است، سزاوار آنست که پر از در و جواهر گردد.  

    به هر حال، این سه رقم جایزه گرانبهای امام حسین(علیه السلام) به معلم قرآن برای تعلیم یک سوره حمد، در مدینه مورد توجه همگان قرار گرفت. مردم تعجب کنان می‌پرسیدند: آیا تعلیم یک سوره حمد، این همه جایزه دارد؟

    امام حسین (علیه السلام) در پاسخ این ابهام، کلامی فرموده است که اهمیت و ارزش آن برای معلمین قرآن از آن سه جایزه به مراتب بیشتر است؛ امام (علیه السلام) فرمود:

    "این چیزی که من به او دادم کجا و آن چیزی که او به طفل من عطا کرده کجا؟"

    آن حضرت از کار معلم تعبیر به "عطا" فرموده و بخشش خویش را در کنار آن عطا، مساله غیر قابل ارزشی به حساب آورده است.

    این برخورد کریمانه از آن امامی است که خود در شعری که به آن حضرت منسوب است، به ما اینگونه می‌آموزد:

    "هنگامی که دنیا به تو روی آورد، تو هم دست و دل به روی مردم باز کن و پیش از آنکه از دستت برود، به آنها انفاق کن و از این راه، آخرتت را تأمین نما.

    بدان که نه جود و بخشش، هنگامی که دنیا (به تو) روی کرد، آن را از بین می‌برد و نه بخل هنگامی که دنیا به تو پشت کرد، آن را (برای تو) نگه می‌دارد."

    آری! اگرچه خانه سید الشهدا(علیه السلام) خود "بیت القرآن" است و آن حضرت بهتر از هر کس دیگر می‌توانست به فرزند خویش قرآن بیاموزد، ولی با این عمل خواست تا کار تعلیم قرآن کریم را ترویج کند و برای معلم قرآن، ارزش و احترام قائل شود تا هم خود معلم به ارزش کار خویش پی ببرد و هم مردم برای او ارزش و احترام بیشتر قائل شوند.

    «برگرفته از جزوه : "حسین راهنمای بشر، حق پرستان را پدر تألیف: آیت الله سید محمد ضیاء آبادی» 


      دل ما را با نظری شاد کنید ( )

       یا حسین(ع)
  • یکشنبه 87/10/29 ساعت 10:34 صبح

    خواب دیدم خواب اینکه مرده ام
    خواب دیدم خسته و افسرده ام

    روی من خروارها از خاک بود
    وای قبر من چه وحشتناک بود

    تا میان گور رفتم دل گرفت
    قبر کن، سنگ لحد را گِل گرفت

    بالش زیر سرم از سنگ بود
    غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

    ناله می کردم ولیکن بی جواب
    تشنه بودم، تشنه یک جرعه آب

    خسته بودم، هیچ کس یارم نشد
    زان میان یک تن خریدارم نشد

    هر که آمدپیش، حرفی راند و رفت
    سوره حمدی برایم خواند و رفت

    نه شفیقی، نه رفیقی، نه کسی
    ترس بود و وحشت و دلواپسی

    آمدند از راه نزدم دو مَـلَک
    تیره شد در پیش چشمانم فَلک

    یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟
    آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟

    ای گنهکار سیه دل! بسته پر
    نام اربابان خود، یک‌یک ببـر

    در میان عمر خود کن جستجو
    کارهای نیک و زشتت را بگو

    گفتنم عمر خودت کردی تباه
    نامه اعمال تو گشته سیاه

    ما که ماموران حق داوریم
    اینک تو را سوی جهنم می بریم

    دیگر آنجا عذرخواهی دیر بود
    دست و پایم بسته در زنجیر بود

    ناامید از هر کجا و دلفکار
    می کشیدندم به خفت سوی نار

    ناگهان الطاف حق آغاز شد
    از جنان درهای رحمت باز شد

    مردی آمد از تبار آسمان
    نور پیشانیش فوق کهکشان

    چشمهایش زندگانی می سرود
    درد را از قلب آدم می زدود

    گیسوانش شط پرجوش و خروش
    در رکابش قدسیان حلقه به گوش

    صورتش خورشید بود و غرق نور
    جام چشمانش  پر از شرب طهور

    لب که نه، سرچشمه آب حیات
    بین دستش کائنات و ممکنات

    خاک پایش حسرت عرش برین
    طره یی از گیسویش حبل المتین

    بر سرش دستار سبزی بسته بود
    به دلم مهرش عجب بنشسته بود

    در قدوم آن نگار مه جبین
    از جلال حضرت عشق آفرین

    دو ملک سر را به زیر انداختند
    بال خود را فرش راهش ساختند

    غرق حیرت داشتند این زمزمه
    آمده اینجا حسین فاطمه(ع)

    در عنوان بعدی بقیه این شعر زیبا را مطالعه کنید و ما را هم دعا کنید که سخت محتاجیم.


      دل ما را با نظری شاد کنید ( )

       «ادامه مطلب» یا حسین (ع)
  • یکشنبه 87/10/29 ساعت 10:30 صبح

    صاحب روز قیامت آمده
    گوئیا بهر شفاعت آمده

    سوی من آمد مرا شرمنده کرد
    مهربانانه به رویم خنده کرد

    گفت آزادش کنید این بنده را
    خانه آبادش کنید این بنده را

    اینکه اینجا این چنین تنها شده
    کام او با تربت من، وا شده

    مادرش او را به عشقم زاده است
    گریه کرده، بعد شیرش داده است

    اینکه می بینید در شور است و شین
    ذکر لا لائیش بوده، یا حسین

    دیگران غرق خوشی و هلهله
    دیدم او را غرق شور و هروله

    با ادب در مجلس ما می نشست
    او به عشق من سر خود را شکست

    سینه چاک آل زهرا(س) بوده است
    چای ریز مجلس ما بوده است

    خویش را در سوز عشقم آب کرد
    عکس من را بر دل خود قاب کرد

    اسم من، راز و نیازش بوده است
    خاک من، مهر نمازش بوده است

    پرچم من را به دوشش می کشید
    پا برهنه در عزایم می دوید

    اقتدا بر خواهرم زینب(س) نمود
    گاه می شد صورتش بهرم کبود

    بارها لعن امیه کرده است
    خویش را نذر رقیه کرده است

    تا که دنیا بوده از من دم زده
    او غذای روضه‌ام را هم زده

    اینکه در پیش شما گردیده بد
    جسم و جانش بوی روضه می‌دهد

    حرمت من را به دنیا پاس داشت
    ارتباطی تنگ با عباس(ع) داشت

    نذر عباسم(ع) ، به تن کرده کفن
    روز تاسوعا شده سقای من

    گریه کرده چون برای اکبرم
    با خود او را نزد زهرا(س) می‌برم

    هرچه باشد او برایم بنده است
    او بسوزد، صاحبش شرمنده است

    در مرامم نیست او تنها شود
    باعث خوشحالی اعدا شود

    در قیامت عطر و بویش می‌دهم
    پیش مردم آبرویش می‌دهم

    باز بالاتر به روز سرنوشت
    می‌شود همسایه من در بهشت

    آری آری هر که پا بست من است
    نامه اعمال او دست من است

     

    امیرحسین میرحسینی


      دل ما را با نظری شاد کنید ( )

       قرآن برای همه
  • دوشنبه 87/7/15 ساعت 8:15 صبح

    نظر اندیشمندان غرب درباره قرآن

     

    ویل دورانت، مورخ:

    قرآن در مسلمانان آنچنان عزت نفس و عدالت و تقوایی به وجود آورده که در هیچ یک از مناطق جهان شبیه و نظیر نداشته است.

     

    ژول لابوم، نویسنده فرانسوی:

    دانش و علم برای جهانیان از سوی مسلمانان به دست آمد و مسلمین، علوم را از قرآنی که دریای دانش است گرفتند و نهرها از آن برای بشریت در جهان جاری ساختند.

     

    گوته، شاعر و دانشمند آلمانی:

    سالیان دراز عده‌ای از کشیشان از خدا بی‌خبر ما را از پی بردن به حقیقت قرآن مقدس و عظمت آورنده آن محمد(ص) دور نگه داشته بودند، اما هر قدر که ما هم، قدم در جاده علم و دانش گذرانده‌ایم پرده‌های جهل و تعصب نابجا از بین می‌رود و به زودی این کتاب توصیف‌ناپذیر عالم را به خود جلب نموده و تأثیر عمیقی در علم و دانش جهان کرده سرانجام محور افکار مردم جهان می گردد.

    ما در ابتدا از قرآن روگردان بودیم، اما طولی نکشید که این کتاب توجه ما را به خود جلب کرد و ما را دچار حیرت ساخت تا آنجا که در برابر اصول و قوانین علمی و بزرگ آن سر تسلیم فرود آوردیم.

     

    جان دیون یورت، مؤلف کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد(ص) و قرآن:

    قرآن به اندازه ای از نقائص مبرا و منزه است که نیازمند کوچکترین تصحیح و اصلاحی نیست و ممکن است از اول تا به آخر آن خوانده شود بدون آنکه انسان کمترین ملالتی از آن احساس کند...

    خانم لورا واکسیاواگلیری در کتاب پیشرفت سریع اسلام:

    کتاب آسمانی نمونه‌ای از اعجاز است. قرآن کتابی است که نمی‌توان مشابه آن را خلق کرد. نمونه سبک و اسلوب آن در ادبیات سابقه ندارد، تأثیری که این سبک در روح انسان ایجاد می‌کند ناشی از امتیازات و برتری آن است. چطور ممکن است این کتاب اعجازآمیز ساخته محمد(ص) باشد در صورتی که او یک نفر عرب امی بود؟

    ما در این کتاب گنجینه‌ها و ذخایری از علوم می‌بینیم که فوق استعداد و ظرفیت باهوش‌ترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان و قوی‌ترین رجال سیاست و قانون است.

     

    دینورت، شرق‌شناس:

    واجب است اعتراف کنیم که علوم طبیعی و فلکی و فلسفه و ریاضیات که در اروپا رواج گرفت، عموماً از برکت تعلیمات قرآنی است و ما نه تنها مدیون مسلمانانیم، بلکه اروپا از این جهت شهری از اسلام است.

     « تفسیر نمونه، جمعی از علماء – جلد 1 »


      دل ما را با نظری شاد کنید ( )

       جملات کوتاه از آدمهای بزرگ
  • شنبه 87/2/7 ساعت 8:22 صبح

    دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جایی هست، به جای آنکه جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خود را پیدا کنید.

     

    چارلی چاپلین

    The world is so vast that there is a place for all creatures, rather than to replace someone, try to find his true place.                                                                  

                                                                                   Charlie Chaplin 


      دل ما را با نظری شاد کنید ( )

       سخنی با خدا
  • یکشنبه 86/11/28 ساعت 1:19 عصر

    گفتم: خسته‌ام  
    گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
        
    .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

     

    گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
    گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
        
    .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

     

    گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
    گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
        
    .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

     

    گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
    گفتی: فاذکرونی اذکرکم
       
      .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

     

    گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
    گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
        
    .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

     

    گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ 
    گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
         
    .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

     

    گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
    گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
        
    .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

     

    گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟
    گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
         
    .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

     

    گفتم: دلم گرفته  
    گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
         
    .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (یونس/58) ::.

     

    گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   
    گفتی: ان الله یحب المتوکلین
         
    .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

     

    گفتم: خیلی چاکریم!   
    ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

    و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
    .:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

     

    گفتم:...

    دیگه چیزی برای گفتن نداشتم....... 

     اما چرا ...   

     دوست دارم  

    برگرفته از :                  http://www.rahiman.blogfa.com


      دل ما را با نظری شاد کنید ( )

       یا حسین شهید درود خدا بر تو و خاندان پاکت
  • دوشنبه 86/11/1 ساعت 5:0 عصر

    و هنوز صدای حسین را می‌توان از گلوی تاریخ شنید: 

      آیا کسی هست تا مرا یاری کند؟ 

     

    مارا دریاب


      دل ما را با نظری شاد کنید ( )

       بسم الله
  • یکشنبه 86/6/18 ساعت 1:13 عصر

    01


      دل ما را با نظری شاد کنید ( )

       1   2      >

  •    لیست کل یادداشتهای این وبلاگ
     
    جلوگیری از تفرقه
    یا ارحم الراحمین
    معلم قرآن
    یا حسین(ع)
    «ادامه مطلب» یا حسین (ع)
    قرآن برای همه
    جملات کوتاه از آدمهای بزرگ
    سخنی با خدا
    یا حسین شهید درود خدا بر تو و خاندان پاکت
    بسم الله
    تابلو
    دیدگاه امام خمینی(ره) درخصوص قرآن
    [عناوین آرشیوشده]